عاشق عشقم و عشق و عاشقی رو عاشقم

در پی صلح و صفا و دوستی شقایقم

خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)




خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)


لاله‌ها پژمرده بلبل را دگر آوا نبود

هیچ کس در باغ، مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه‌ی بی فاطمه
بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده زهرا شهادت می‌دهد
از علی مظلوم‌تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانه کفار را آتش زدن
ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود؟

ای جنایت کار، ای بیدادگر، رویت سیاه
اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست، تو سیلی زدی
بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا، ولایت را ببین
بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی‌گویم چه شد گویند در چشم علی
سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد
جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت
در سقیفه اتفاق افتاد، عاشورا نبود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/24ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط مهلا  | 

به تو گفتک نگفتم

سلام به دوستان عزیزم

امیدوارم که حالتون خوب باشه

متاسفم ازین که این مدت نبودم و آپ جدید واستون نذاشتم

آخه دیگه کمتر میتونم بهتون سر بزنم.

و ازین که منو فراموش نکردین و به یادم هستید ممنونم




به تو گفتم نگفتم

به تو گفتم منو عاشق نکن ديوونه ميشم

منو از خونه آواره نکن بي خونه ميشم

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!

خطر کردي نترسيدي منو دلداده کردي

تو کردي هرچي با اين ساکته افتاده کردي

ديگه از کوچه ی من راهه برگشتن نداري

منم دوست و منم دشمن کسي جز من نداري

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!

نگفتم دل من بي اعتباره

اگه عاشق بشه پروا نداره

نمي فهمه خطر اين مرغ بيدل

قفس ميشکنه ميره تا ستاره

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!

به تو گفتم اگه مستم کني مثل پرنده

ديگه از من نپرس مستيه عاشق چون و چنده

چنان دلسوخته ميزنم به اسمت زير آواز

که آوازه ی من راهه فرارتو ببنده

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/18ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا



سلام دوستان من

امیدوارم حالتون خوب باشه

من امروز رفتم زیارت امام رضا (ع) و به

نیابت همه شما دوستان خوبم زیارت کردم و دعا کردم که

هر کی هر حاجتی از خدا و آقا امام رضا(ع) می خواد برآورده بشه

آمین


                                                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/18ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط مهلا  | 

من فقط عاشق اینم...



من فقط عاشق اینم...


من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم

الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری

دو سه روز پیدام نشه تا ببنیم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام

کار و بار زندگیمو بزارم برای فردام

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه‌ی دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/16ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط مهلا  | 

درکم کن



درکم کن


چيزي شبيه زندگي داره

دستامو توو دست تو ميزاره
باز عشق اين كابوس رويايي

دست از سر من بر نمي داره

مهتاب چشمات آسمون گيره

وقتي مياي غم از دلم ميره

محتاجتم پاشو همين حالا

فردا براي اومدن ديره
دركم كن اين ديوونگي سخته

با تو خيالم از خودم تخته

شايد ندوني اما باور كن

هركي كه با تو باشه خوشبخته

جز من به هر ديونه اي شك كن
اسم منو روي لبت حك كن

اسم منو به خاطرت بسپار

ترديد رو از دنياي من دك كن
دنيامو عاشق كن نگاش از تو

دل تنگي و دل شوره هاش از من

دركم كن احساسم ترك خورده

خب عاشقم شو دلمو نشكن

دركم كن اين ديوونگي سخته

با تو خيالم از خودم تخته
شايد ندوني اما باور كن

هركي كه با تو باشه خوشبخته

دركم كن اين ديوونگي سخته
با تو خيالم از خودم تخته

شايد ندوني اما باور كن

هركي كه با تو باشه ... .
خوشبخته...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/11ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

دل داده ام



دل داده ام


دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد

مجنون تر از ليلي ، شيرين تر از فرهاد

اي عشق از آتش اصل و نسب داري

از تيره ي دودي ، از دودمان باد

آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر

از بوي تو آتش ، در جان باد افتاد

هر قصر بي شيرين ، چون بيستون ويران

هر کوه بي فرهاد ، کاهي به دست باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند

ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد ، بوي تو مي آيد

تنها تو مي ماني ، ما مي رويم از ياد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/08ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

امتحان



امتحان

عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم

دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم
فکرشو کردم و گفتم واسه چی دیوونه شیم

بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشیم

 هدف من و تو از حرفهای زیبامون چیه
 کاشکی تصمیم بگیریم با یکی آشنا بشیم

 می دونی دیدم نمی شه من و تو با هم باشیم

 هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم
 ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد

کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم

 دور شدیم از حرفهای روزای آشنایی مون
سخته اما بیا باز مث غریبه ها بشیم

ستاره خواستم بچینیم دیگه دستم نرسید

 ما باید نزدیکتر از این ستاره ها بشیم
 یه چیزی مث یه شک من و رها نمی کنه

 بیا امشب و من و تو غرق دعا بشیم

فکرش و کردی دیگه خدا ما رو دوست نداره
 بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم

 خواستم امتحان کنم تو رو ببینم چی می گی

بیا به هر چی که بود تو شعر بی اعتنا بشیم

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/06ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

مرغ دریایی


مرغ دریایی

قصه مو با دریا گفتم
دریا موجاشو خبر کرد
«مرغ دریایی سفر کرد»
قصه مو با ابرا گفتم
بغضشون دنیا رو تر کرد
«مرغ دریایی سفر کرد»
اشکامو دادم به دریا
موجاشو رقصنده تر کرد
تن عریون صدامو

که دادم به دست بارون

بغض بارون در به در کرد
«مرغ دریایی سفر کرد»
مرغ دریایی تو بودی
قصه مو نخونده رفتی
شعر تاریک وداعو
پرزنون خوندی و رفتی
یادته کنار ساحل
خوندم از دلدادگیهام
گفته بودی بر میگردی
ای دریغ از سادگیهام
خداحافظ برای تو یه حرفه

به سرمای تمام قله های پر ز برفی

برای من ولی آواز مرگه
صدای وحشت گل از تگرگه
وداعت قصه ی پاییز و برگه
خداحافظ…خداحافظ چه تلخه
وداع ما کنار ساحل و دریاچه تلخه

اگه میگم در انتظار می مونم

می دونم بر نمی گردی…می دونم

اگر این مرغ دریایی

فقط رفتن رو میشناسه

دلیلش بیوفایی نیست

سکوتش پر ز احساسه

فقط رفتن میتونه سهم من باشه

فقط دل بستن و کندن میتونه مال من باشه
«خداحافظ…»
+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/06ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

خداحافظ نگو



خداحافظ نگو


خداحافظ نگو وقتی … هنوز درگیر چشماتم …

خداحافظ نگو وقتی … تو هر جا باشی همراتم

تو اون گرمای خورشیدی

که میری رو به خاموشی

نمیدونی چقدر سخته

شب سرده فراموشی …

شبی که کوله بارت رو

میون گریه می بستی

یه احساسی به من میگفت

هنوزم عاشقم هستی

چرا حالت پریشونه؟

چرا مایوس و دلسردی؟

خداحافظ نگو وقتی

هنوزم میشه برگردی !

تو یادت رفته اون روزا

یکی تنها کست میشد

خداحافظ که میگفتی

خدا دل واپست میشد …

خداحافظ نگو وقتی … هنوز درگیر چشماتم …

خداحافظ نگو وقتی … تو هر جا باشی همراتم

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/06ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

تو رو بخشیدم




تو رو بخشیدم

تو رو بخشیدم به دریا ، تو رو بخشیدم به مهتاب
به سلامت نازنینم ، تو رو می سپارم به آفتاب
دیگه با تو نمی رقصم ، دیگه با تو نمی خندم

به خدا تا ته دنیا ، به کسی دل نمی بندم

شب بارونی چشمات ، زخماتو یادم میاره
نگاه کن از پشت شیشه ، داره باز بارون می باره

گریه کن مثل بهاران ، میوه کن مثل تابستون

اسم پاییز رو نیار و برفی شو مثل زمستون
خودتو از نو بنا کن ، به کس دیگه نگاه کن

دیگه فکر من نباش و تا سحر خدا خدا کن

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/06ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

توجه توجه

سلام

دوستان هنر دوست به علت مشکلی که در وبلاگم بوجود آمده

کارهای هنری تا اطلاع ثانوی به نمایش گذاشته نمیشود

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/06ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط مهلا  | 

گفتم گفت


                                           

             

...مناجات با خدا


گفتم : خسته ام

گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *

"از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53)


گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟

گفت: *فاذ كروني اذكركم*
" مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم."(بقرة/152)

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟

گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ*
"تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63)

گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟

گفت:*و اتبع  ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله*

" كارهايي را كه گفتم انجام بده وصبر كن تا خدا خودش حكم كند.(يونس/109)

گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه!

گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم*

"شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)


گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟

گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم*
" خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است"

گفتم: دلم گرفته

گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا*

" (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58)

گفتم: اصلآ  بي خيال! توكلت علي الله

گفت:* ان الله يحب المتوكلين*

"خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159)

گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار  انگار گفتي كه حواست رو خوب جمع كن يادت باشه:

گفت:* و من الناس  من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة*

" بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11)


گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم

گفت:*فاني قريب*

" من كه نزديكم"(بقره/186)

گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم

گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
"هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟)

نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك

گفت:* اليس الله بكاف عبده*
"خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟)

گفتم در برابر اين همه مهربانيت چه كنم؟

گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ*

"اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تاريكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟)


گفتم:غير از تو كسي را ندارم

گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد*

"از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16)

گفتم:

گفت:

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/05ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط مهلا  | 

مطالب قدیمی‌تر